ارتداد و آزادي آيت اللّه جوادي آملي

حجة الاسلام و المسلمين محمد رضا مصطفي پور

يكي از شبهاتي كه براي مخالفت اسلام با آزادي مطرح مي‏كنند حكم فقهي مرتدان است. آن‏ها مي‏گويند: اگر اكراه در عقيده ممنوع است و پذيرش اسلام با آزادي و اختيار انجام مي‏شود، ترك عقيده نيز بايد آزاد باشد پس چرا در مباحث فقهي مرتد و كسي كه از دين بر مي‏گردد به احكام سختي چون قتل و زندان و مانند آن محكوم مي‏شود. حكم ارتداد در ميان فقها مورد اتّفاق است، همه فقها مي‏گويند: مرتد اگر فطري باشد مجازات او اعدام است و اين حكم با آزادي بيان سازگاري ندارد علاوه بر آن، حكم ارتداد با حق حيات آدمي كه از حقوق مسلّم آن هاست نيز ناسازگار است. بنابراين اگر دين داري و دين، با تحقيق و رهبري برهان در انسان شكل مي‏گيرد و در محدوده جزم علمي زمام تصديق و تكذيب در اختيار دليل است و از طرفي دين آزادي را امضاء كرده است، حكم فقهي قتل مرتد با آزادي بيان و حق حيات آدميان ناهماهنگ است.

پاسخ اين شبهه متوقف بر بررسي و تحليل مبادي و مباني اوليه دين‏شناسي است، يكي از مبادي دين شناسي، شناخت انسان است و بهترين راه شناخت انسان تحليل سخن انسان آفرين در مورد اوست.

خداي سبحان انسان را موجودي شريف و كريم معرفي كرده است: «و لقد كرّمنا بني آدم»(1) و رمز كرامت انسان را خلافت خود دانسته و فرمود: «اني جاعل في الارض خليفة»(2) پس كرامت انسان به مقام خليفة اللهي اوباز مي‏گردد و در تحليل معناي خلافت انسان بيان گرديد كه خليفه بايد حرف مستخلف عنه را بزند، نه حرف خودش را. زيرا كسي كه همه امكانات، اعم از راه‏هاي علمي و قدرت‏هاي عملي خود را از خدا مي‏گيرد، اگر به جنگ با خدا مبادرت كند. مثلاً هوش اقتصادي خود را در راه ربا خواري به كار ببرد اعلام جنگ با خدا كرده است، «فأذنوا بحرب من اللّه و رسوله»(3)؛ يا اگر كسي در جهت براندازي نظام اسلامي تلاش كند در واقع، با خدا مي‏جنگد؛ «الذين يحاربون اللّه و رسوله»(4)؛ و كسي كه با خدا بجنگد چنين كسي هرگز خليفة اللّه نخواهد بود و اگر از اين مقام بهره‏اي نداشته باشد، كرامت ندارد و كسي كه كرامت ندارد از شياطين انس است و از حيوان نيز پست‏تر خواهد بود، «أولئك كالأنعام بل هم أضلّ»(5)؛ بنابراين معيار كرامت و خلافت و ارزش و ضد ارزش را خدا مشخص فرموده است. خداوند به حضرت داود (عليه السلام) چنين فرمود: «يا داود انا جعلناك خليفة في الأرض فاحكم بين الناس بالحقّ و لا تتّبع الهوي فيضلَّك عن سبيل اللّه انّ الذين يضلّون عن سبيل اللّه لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب»(6)؛ پس معرفت‏شناسي و انسان‏شناسي را بايد از انسان آفرين فرا گرفت.

از سويي دين آزادي انسان را امضا كرده است، نه رهايي او را، بنابراين اگر انسان در فرهنگ ديني مكرّم و خليفة اللّه است، بايد اين راه را تا پايان ادامه دهد و به لوازم خلافت اللهي ملتزم باشد، از اين رو گرچه در محدوده جزم علمي زمام امر در اختيار دليل است، اما اگر كسي پس از انتخاب راه به وسيله دليل و ورود به حوزه دين از دين برگردد، اين لعب و استهزاء به دين است. چنين كسي نزد شارع مقدس هيچ حرمتي ندارد.

مباحث فقهي و كلامي ارتداد

بحثهاي مربوط به مسئله ارتداد، معمولاً از دو جنبه بررسي مي‏شود:

1. فقهي 2. كلامي.

در مباحث فقهي بخشي از آن در كتاب طهارت و بخشي در كتاب ارث و بخشي نيز در كتاب حدود آمده است. و آنچه كه از محدوده فقه خارج است، به مسايل كلامي باز مي‏گردد و بحث خاص خودش را دارد.

محور بحث كنوني در موضوع ارتداد از جهت مخالفت آن با آزادي و حق حيات است. در آغاز بايد مبادي تصوريه بحث (معناي ارتداد) روشن شود. پس حكم كلامي، آنگاه حكم فقهي آن تبيين گردد.

ـ شايان ذكر است، در حكم فقهي، صرفاً آن بخشي كه مربوط به كتاب حدود است (مهدور الدم بودن مرتد)، مطرح مي‏شود ـ .

معناي ارتداد

ارتداد، جحود بعد از اقرار و نكول بعد از قبول دين است. كسي كه دين را از روي تحقيق بپذيرد، سپس از آن برگردد، مرتد ناميده مي‏شود.